الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )
50
نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )
مدّعى دوستى ما هستند ولى به صوفيان تمايل دارند و خود را شبيه آنان ساخته و خويشتن را به لقب آنان ملقّب مىسازند و در مقام توجيه و تأويل سخنان آنها برمىآيند ، به هوش باشيد ! هركس به آنان تمايل نشان دهد از ما نيست و من از چنين افرادى بيزارم و آنكس كه در مقام انكار و اعتراض به صوفيان برآيد و از پذيرش اعتقادتشان سرباز زند نظير كسى است كه در ركاب نبّى اكرم صلّى اللّه عليه و آله ، با كفّار مبارزه كرده است » همانگونه كه ملاحظه مىكنيد و قبلا نيز آن را مكرّر يادآور شديم اين روايت صراحت دارد كه هيچيك از شيعيان در زمان معصومين عليهم السّلام در سلك صوفىگرى قرار نداشتهاند . زيرا ائمه عليهم السّلام آنان را از چنين اعمالى باز داشته و اجازهء اين كار را به آنها نمىدادند و نيز بر بطلان شيوهء افرادى كه تازه در آن وادى قرار گرفتهاند و بر وجوب نهى از پيروى آنان ، تصريح مىكند و رواياتى به اين معنا بهطور مكرّر همواره از ائمه عليهم السّلام وارد شده و در اين روايت و امثال آن ، در عدم پيروى از صوفيان ، فوق العاده تأكيد و سفارش شده است . 5 - در كتاب ياد شده به نقل روايات ديگرى نيز در اين خصوص پرداخته و گفته است : درمورد نكوهش صوفيان ، احاديث فراوانى وارد شده است ، از جمله درمورد ابو هاشم كوفى صوفى ، بنيانگذار اين مسلك كه از چند طريق در روايات ، مورد نكوهش قرار گرفته است . على بن حسين بن بابويه قمى در « قرب الاسناد » خود ، از سعد بن عبد اللّه ، از محمد بن عبد الجبار ، از امام عسكرى عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : از امام صادق عليه السّلام درمورد ابو هاشم كوفى صوفى پرسش شد حضرت فرمود : « إنه فاسد العقيدة جدا و هو الذى ابتدع مذهبا يقال له التصوّف و جعله مفرّا لعقيدته الخبيثه ؛ « 1 » وى فردى داراى اعتقادات بسيار فاسد است و كسى است كه مسلكى به نام تصوّف اختراع كرد و آن را راه گريزى براى اعتقادات پليد خود قرار داد » اين روايت را به سند ديگرى نيز نقل كرده كه در آن امام عليه السّلام فرموده است : « . . . و جعله مقّرا لنفسه الخبيثه ؛ آن را جايگاهى براى نفس پليد خويش قرار داده است » صاحب كتاب « حديقة الشيعه » مىگويد : شيخ مفيد و ابن بابويه و ابن قولويه قائلند كه : اين جمعيّت گمراه ، در زمرهء غالياناند و شيخ محى الدين عربى و شيخ عزيز نسفى و
--> ( 1 ) . حديقة الشيعه ، ص 564 .